Warning: file_get_contents(): https:// wrapper is disabled in the server configuration by allow_url_fopen=0 in /home/isoapwmg/public_html/wp-content/plugins/xts-theme-core/functions.php on line 78
Warning: file_get_contents(https://dookpub.com/wp-content/uploads/2023/06/icon-1.svg): Failed to open stream: no suitable wrapper could be found in /home/isoapwmg/public_html/wp-content/plugins/xts-theme-core/functions.php on line 78
وبلاگ
Warning: file_get_contents(): https:// wrapper is disabled in the server configuration by allow_url_fopen=0 in /home/isoapwmg/public_html/wp-content/plugins/xts-theme-core/functions.php on line 78
Warning: file_get_contents(https://dookpub.com/wp-content/uploads/2023/06/basket.svg): Failed to open stream: no suitable wrapper could be found in /home/isoapwmg/public_html/wp-content/plugins/xts-theme-core/functions.php on line 78
فروشگاه
Warning: file_get_contents(): https:// wrapper is disabled in the server configuration by allow_url_fopen=0 in /home/isoapwmg/public_html/wp-content/plugins/xts-theme-core/functions.php on line 78
Warning: file_get_contents(https://dookpub.com/wp-content/uploads/2023/06/heart.svg): Failed to open stream: no suitable wrapper could be found in /home/isoapwmg/public_html/wp-content/plugins/xts-theme-core/functions.php on line 78
پسری بر فراز کوهستان داستان دو دوست است که جنگ باعث میشود هرکدام راهی جداگانه در زندگی طی کنند. پیروت و دوستش آنشل، از کودکی باهم بودند. آنشل ناشنوا بود اما او و پیروت با زبان اشارۀ مخصوص به خود باهم حرف میزدند. آنشل یهودی بود و قصه نوشتن را دوست داشت. معمولاً پیروت برای او ماجراهای دنیای بیرون را تعریف میکرد و آنشل آنها تبدیل به داستان میکرد. آنشل ساعتها پشت پنجره مینشست، دفترش را روی زانو میگذاشت و با انگشتهایی تندوتیز، دنیایی دیگر میساخت. زبان بین دو پسر فقط زبان اشاره نبود بلکه زبان رؤیا هم بود. اگر کسی از بیرون نگاه میکرد، نمیفهمید که این دو چطور باهم حرف میزنند.
اما بعد… همهچیز تغییر کرد.
جنگ شروع میشود و پیروت را به خانۀ مرموز بر فراز کوهستان فرستاده میفرستند و او ناگهان وارد جهانی میشود که با ارزشهای کودکیاش تضاد دارد. در این خانه، به او یاد میدهند که:
یهودیها دشمناند.
«ضعیفها» باید حذف شوند تا «نژاد برتر» رشد کند.
در ابتدا، پیروت چیزی دربارۀ نازیها نمیداند؛ او بیگناه، کنجکاو و مثل بسیاری از نوجوانها به دنبال معنا و جایگاه خودش در جهان است؛ اما ناگهان، خودش را در قلب تاریکی میبیند.
در این دنیای جدید، پیروت کمکم خاطرات آنشل را به عقب میراند. شاید اول فقط در ذهنش، بعد در دلش و بعد، حتی وقتی نامهای از آنشل به دستش میرسد آن در آتش بخاری میاندازد و میسوزاند.
کودک یا جاسوس؟ مهمان یا گروگان؟
پیروت نهفقط با یک دیکتاتور روبهروست، بلکه در حال ورود به سیستمی از دروغ، شستوشوی مغزی و قدرت بیرحم است. این خانه، از بیرون شاید زیبا یا باشکوه باشد، اما در درونش پر از اسرار، اتاقهای بسته، زمزمههای خیانت و سایههای هراسانگیز است.
آیا پیروت میتواند راه درست را پیدا کند؟
و سالها بعد، در ویترین یک کتابخانه در پاریس، مردی ناشناس کتابی در قفسه میبیند که عنوانش این است: